03 August 2008
شاسوسا در مووبل تایپ
05 July 2008
ایمان - تجربه - کافه هنر
نمایش آثار ایمان میرزایی - کافه هنر
افتتاحیه: جمعه 14 تیر - ساعت 16 تا 21
بازدید: جمعه 14 تیر تا پنج شنبه 3 مرداد
نشانی: خیابان انقلاب - بین وصال و قدس - کوچه اسکو - شماره 10
10 June 2008
لا اتصال...! انا محتاج بالاتصال...!!
یکی دو هفته س نتم قطعه! الانم از کافی نت حوزه آن شدم. شاید یه توفیق اجباریه که اين دم کنکوری كمتر پای کام بشینم (آره جون خودم!!) فک کنم یکی دو هفته ای هم طول بکشه که شرکت محترم مخابرات حالیش بشه که ارتباط سرور رو با ما وصل بنماید!!:( پس فعلا دعا میکنیم...!
25 May 2008
بازگشت به ریشه ها... یا کودکی...!
یادم میاد مدتی بود وقتایی که چیزی ذهنمو زیاد مشغول می کرد... و مخصوصا مواقعی که اون چیز عصبانیم می کرد... روی سنگ های رودخونه ای (که اکثرا یه کیسه پر زیر تختم داشتم) نقش های ساده و انتزاعی میکشیدم... یه بار هم پیش اومد که انقدر نقش یه دایره رو که روش یه ضربدر خورده بود، گود کردم که چاقو از دستم در رفت و دستم برید... منم بهش توجهی نکردم... یعنی اصلا متوجه ش نشدم!! تا بالاخره با دیدن رد خون روی سنگ سفید تخم مرغی شکلی که دستم بود... متوجه شدم! راستش این شاید زیادم ربطی به حجاری های احمد نادعلیان نداشته باشه... اما به محض دیدن کاراش... یاد این پیشینه خودم افتادم...
نادعلیان مجموعه کارهای متعددی رو از روی علاقه خودش دنبال کرده... ولی همکاریش با کودکان برای من خیلی خیلی جالب و دوست داشتنی بود! این که بیای و دنبال خطوط ساده و بی غل و غش کودکانه خودتو شریک اونا بدونی... نقاشیشون رو روی سنگ حک کنی و پول فروشش رو با اونا تقسیم کنی!... خیلی قشنگه... نه! بهتره به این زیبایی بگم: "دیوانه وار زیباست!..."
اینجور کار کردن... از روی عشق جلو رفتن... و آماده بودن برای هرچیزی که پیش بیاد... واستفاده از رخداد ها برای پیش بردن کار... یعنی اصل زندگی... یعنی شور عشق... یعنی هنر... یعنی حرک و تکاملی در طی این حرکت، که من شدیدا بهش علاقه دارم...
لینک های مرتبط:
[+] وب سایت رسمی احمد نادعلیان
[+] سنگهایی که به رودخانهها برمیگردند (ساغر رفیعی - رادیو زمانه)
24 May 2008
فقط یه تاک شوی سرگرم کننده!
از وقتی خبر شروع مجدد سری برنامه های رشید پور رو (که اکثراتقلیدی از تاک-شو های خارجیه!) شنیدم، مخصوصا با تحریکات آرش و آریاسب... پایه هرشبه ی این برنامه شدم. اما هرشب نا امید تر از قبل... تنها شب هایی که احساس کردم با دیدن مثلث شیشه ای سرم زیاد کلاه نرفته، گفتگوی رشید پور با داود دانش جعفری (وزیر سابق اقتصاد) وگفتگوی دیشبش (جمعه شب) با مهران مدیری (کارگردان و بازیگر مجموعه طنز مرد هزارچهره) بود.
گرچه برنامه دیشب جزء معدود موارد حضور مهران مدیری در یک گفتگوی تلویزیون بود، ولی تنها جذابیت این گفتگو بخاطر سوال های خاله زنکی رشید پور (باز هم به رسم نسخه های خارجی) و جواب های جالب مدیری بود.
اما باید اعتراف کنم بخشی که مدیری با خنده، رو به دوربین و خطاب به محمدرضا شریفی نیا گفت: "تو نبودی که داشتی خودتو می کشتی که تو مردهزار چهره بازی کنی؟!..." من یکی رو از خنده روده بر کرد! اما ایراد این گفتگو این بود که اطلاعات قابل توجهی به بیننده نمی داد...
اینجای صحبتم با آقای رشیدپوره... اصلا بذار اینجوری بگم. برنامه شما خوبه... ولی چند تا چیز هست که شکل برنامه و خروجیش رو کج و معوج کرده...
- دکور غرق رنگ... و نورپردازی نا مناسب... (درسته که با رنگ قرمز سعی در القای فضای تهاجم و به چالش کشیدن میهمان و مسئله مورد بحث رو دارید... ولی افراط هم خوب نیست!)
- وله ها و تیتراژ در حد و اندازه ی یک تاک شوی حرفه ای نیست! (فضای تیتراژ بیشتر به درد فیلم های بالیوودی میخوره!)
- کلمات و گفتار شما بهتره پخته تر تازگی بیشتری داشته باشه... نمیدونم چجوری... ولی میدونم نوع گفتارتون به دل من و خیلی های دیگه نمیشینه!
- مهم تر از همه محتویات گفتگو هاست... به نظرم صرف داشتن اطلاعات پشت پرده ای از میهمان برنامه، نمیتونه آمادگی خوبی برای دعوت باشه... بهتر نیست پیش از برنامه روی سیر گفتگو بیشتر فکر کنید؟! تا برای بیننده هم جذاب تر باشه...؟
- و مورد آخر که شاید بارها در مورد شما ذکر شده... و البته گویا در سری اخیر سعی در رفه بیشترش دارید. سعی کنید کمتر به تاک-شو من دیگری شبیه باشید... ;)
خیلی حرف زدم! مثلا فقط میخواستم درمورد برنامه دیشب بنویسم...
23 May 2008
کجایی حسن دی وی دی...؟!
از یه طرف این کنکور مادر مرده افتاده به جونم...از یه طرفم معلوم نیست این حسن دی وی دی کجاست...؟! به قولی موندیم تو خماری دی وی دی... بابا من دی وی دی میخوام...!:(
اما عوضش این فیلم آخری که دیدم (2-3 ماه پیش از حسن خریده بودم) عالی بود! شدید باهاش حال کردم... مخصوصا با زوایای دوربین! The Diving Bell And The Butterfly... درسته زیرنویسش ترجمه مذخرفی داشت (این یارو پدرخوانده همیشه ترجمه هاش گنده!) اما هیچی از ارزش فیلم کم نکرد...
با استفاده از زاویه ها و نورپردازی های خاص... همینطور صدا برداری جالب کار، تونسته بودن به خوبی حس درموندگی رو تو وجود قهرمان داستان در بیارن... یه جورایی باهاش احساس همزات پنداری کردم... حرف منم هیشکی نمیشنوه...
فک کنم پارسال هم تو کن جایزه برد...... آره...رو پکش هم زده! بهترین کارگردانی...!
راستی قیافه م الان خیلی خنده دار شده! شدم حاصل یک شوخی شهرستانی...! توضیح بیشتر نمیدم. خودتون ببینین...
22 May 2008
کن - سامان سالور - مرجانه ساتراپی
باز هم همون قصه ی قدیمی... باز هم سو استفاده... باز هم همه چیز را به نام خود زدن... اتفاقی که تو این دولت و دولت های قبلی بار ها و بارها تکرار شده...
تا وقتی طرف اینجاست، محلش نمیذارن... به محض اینکه سری تو سرا در میاره... از دو حالت خارج نیست! یا سرشو زیر آب میکنن.. یا پرچمشونو میچسبونن رو کله ش...
سامان سالور رو 3 سال میدوانن... آخر یه اکران کوچیک تو دانشگاه شهید بهشتی بهش میدن... بعد وقتی میره کن... میگن تنها نماینده ایران اسلامی... مایه افتخار... و انواع برچسب ها و مارکت ها...
حالا خوبه فیلم ساتراپی (انیمیشن پرسپولیس) که خودش امسال از داور های فستیوال کن هست، بر ضد آقایون علما و فضلا بود. وگرنه فوری اونم به نام خودشون سند میزدن!
شاید این بحث خیلی تکراری و دستمالی باشه... پس باقیش رو میزارم به عهده خودتون و فقط به چند تا ارجاع لینکی بسنده میکنم!
[+] خوشحالي فرانسويها از بازگشت ايران به جشنواره فيلم كن! (خبرگزاری فارس)
[+] گشت و گذاری با دوربین در کن (پرویز جاهد - رادیو زمانه)
[+] بزرگداشت می ۶۸ در فستيوال کن (پرویز جاهد - رادیو زمانه)